http://saeed-parsa.blogfa.com/
از قدردانی در برابر شهامت و روشنفکری دکتر اوحدی گریز و گزیری نیست . ممنونم .
برگرفته از وب سایت رسمی آقای دکتر بهنام اوحدی :
از تسلیم و کرنش در برابر خواست پروردگار گریز و گزیری نیست
همه ی رشته های پزشکی دردسر دارد.
این گزینه در کشور ما که اگر نه همگان که اغلب افراد ، الحمدلله خود را دانشمند و درمانگر – پزشک و روان شناس و …. – می دانند ، به دردسرهای ویژه می انجامد.
رشته ی روان پزشکی نیز دردسرهای ویژه ی خود را دارد.
نه اشتباه نکنید این دردسر بیشتر اوقات برخاسته از بیماران روان رنجور نیست؛ همسر و خانواده ی مراجعان در بسیاری از موارد ، برای روان پزشک دردسرساز ترند.
از جمله ی این موارد ، هنگامی ست که یک ترنس سکشوال ( دگرجنس باور ) و یا هوموسکشوال ( همجنس گرا { نه همجنس باز } ) به روان پزشک مراجعه می نماید و پندارها و باورهایش مورد ارزیابی دقیق و پر ظرافت بالینی ( کلینیکال ) قرار گرفته و همچون خانواده و والدین مراجع به آسانی و در همان نخستین گام مردود اعلام نمی شود. این جاست که خشم خانواده – پدر ، مادر و برادران و خواهران – برانگیخته شده و متوجه روان پزشک بی گناه می شود ! گویی این روان پزشک یا روان شناس بوده است که موجبات ترنس سکشوال شدن یا هوموسکشوال شدن مراجعش را پدید آورده است.
اینان به جای آن که در برابر خواست ، اراده و قدرت خداوند – که این بنده اش را بر پایه ی مصلحتی نا آشکار این گونه آفریده است – به کرنش و تسلیم روی آورند ، خشم برآمده از احساس گناه و تقصیر خود را از دوش خویش برداشته و متوجه روان پزشک و روان شناس می نمایند.
شگفت آن که مادر دختری که خود را پسر می داند و اراده بر تغییر جنسیت دارد ، سال ها اسباب بازی و پوشش پسرانه خریدن برای دختر بچه و همبازی ساختن او با پسرهای فامیل را نمی بیند و برادر آشفته و خشمگینو کینه توز ، به آسانی بر سال ها کشتی گرفتن و کشمکش های مردانه و فوتبال با همشیر به ظاهر خواهرش چشم فرو می بندد تا بتوانند بار « احساس گناه و عذاب وجدان » را از دوش خود برداشته ، و بر شانه های روان پزشک و روان شناس بگذارند.
گهگاه لازم می شود روان پزشک و روان شناس از نیروی انتظامی و قوه ی قضاییه یاری بجوید تا تهدیدگر کینه توز بفمهد که برای هیچ روان پزشکی ،تغییر جنسیت و یا همجنس گرا بودن مراجعش افتخار نیست !!آن چنان که تشخیص و اعلام بیماری لاعلاج برای یک جراح مایه ی بالندگی اش نبوده و نخواهد بود.
بگذریم که ترنس سکشوالیزم ( دگر جنس باوری ) ، بیماری ( Disease ) نبوده و یک اختلال ( Disorder ) است و هوموسکشوالیتی ( همجنس گرایی { نه همجنس بازی یا همجنس بارگی } ) هم که بیش از بیست و پنج سال است که حتا یک اختلال هم ( Disorder ) برشمرده نمی شود؛ مگر آن که ناهمخوان با خودساره یعنی « Egodystonic : خودناپذیر » باشد.
نکته ی مهم آن است که مگر در دوره هایی که « همجنس هراسی درونی شده ( Internalized Homophobia ) افزایش یافته و فرد هوموسکشوال دچار احساس گناه و عذاب وجدان گذرا – نه پایدار – می شود ، در اغلب مواقع همجنس گرایان مشکلی با گرایش جنسی دیگرگون شان نداشته و هوموسکشوالیتی « خودپذیر ( همخوان با خود ساره ) : Egosyntonic » داشته و دارند.
برای من سکسولوژیست باز گرداندن احساس و اندیشه ی یک ترنس سکشوال به سوی جنسیت پیکری یا رگرداندن گرایش جنسی یک همجنس گرا – گی یا لزبین – به سوی جنس مقابل ، انجام معجزه و کیمیاگری ای سترگ است.
کدام درمانگری از انجام معجزه ، کیمیاگری و دم مسیحایی داشتن بدش می آید ؟!
افسوس که این گونه معجزه و کیمیاگری ها بسیار بسیار بسیار به ندرت ،خودشیفتگی ( Narcissism ) ما روان پزشکان را نوازش نموده و احساس و اندیشه ی ابرتوانی ( Omnipotence ) را همنوایی می نمایند !!!
من روان پزشک و سکسولوژیست خداباور ، پس از یک دهه درمانگری و ده سال تعلیم و تربیت پزشکی عمومی و تخصصی ، با ژرفای وجود چنین آموخته ام که بیش تر از خواست و اراده ی انجام معجزه و کیمیاگری ، در برابر خواست و اراده و مصلحت پروردگار ، بنده وار سر تسلیم فرود آورده و تعبدگونه به کرنش بپردازم.
بخشندگی و مهر پرورگار و دعای نیک مراجعانم و خانواده های شان پناه پایدار و ماندگار من در برابر بدخواهانم بوده و خواهد بود……
~ با Ù¾Ø³Ø±Ø´ÛØ±ÛÙ در 2009/03/17.
ارسال شده در درد دل...
پاسخ دهید